اینجا آزادی، کامل، شب ها، روزها، ظهرها، صبح ها، همیشه … ولی جای یک چیز خیلی مهم همیشه خالی ست. زمان طولانی ست، آنچه که باعث کم بودن اینجا ست برای انسان، و سخت ترش می کند. آزادی هرگز به تنهایی حس خوبی نیست. این که انسان شب به راحتی و بی دغدغه ی پلیس و … می زند بیرون، ولی به هیچ کجای خیابان و شهر واقعا علاقمند نباشه اصلا حس خوبی نیست. اینکه هر جوری دوست داری لباس بپوشی یا هر طور دوست داری حرف بزنی.... اصلا. اصلا اسمش آزادی نیست. دلت که به چیزی وصل نباشد، هیچ چیز خوب نیست. حتا عشق، حتا دوربین، حتا نوشتن، حتا … وای به حالم بود اگه خانه را آن طور که دوست دارم -و داریم- درست نمی کردم -و نمی کردیم-. آزادی فقط ِ فقط با تعلقاتش خوب است، نه وقتی که معلقی و به هیچ کجا وصل نه.
یک چیزی همیشه هست که عامل ایجاد انگیزه برای تحمل یک جا و مکان در مدت
گاهی فکر می کنم فقط این سقف مانع ریختن غربت روی سر من است. تازه،
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 19:9 توسط ادم حسابی |